هلو کوچولوی من
سلامممممم به دوستای نازنینم و رادوینم عسلم 
می گویی دنیا تو را دوست دارد.
و یکباره می شکفد هر آنچه نشکفته است
و رقص کنان در باد
آواز میخوانم ....
دوست زیباست ...خدا زیباست .....دنیا زیباست ...
زندگی زیباست .... کمتر از 19 روز مونده به تولد 2 سالگی رادوینم
روزهای قشنگ بهاری داره میگذره و من مشغول کارهای تولد گل پسری هستم . 
سه شنبه هم وقت عمل دارم الان تماس گرفتم ولی یه استرس و دلهره پیدا کردم. میترسم .
دوستام برام دعا کنید بعد از 19 سال دارم از دوست همیشه همراهم عینکم جدا میشم .
فردا صبح باید برم تهران کارهای بیمه و غیره رو انجام بدم شاید خونه خواهر شوهری بمونم تا سه شنبه .
خوشحالم که میبینم رادوینم با پشتکار و لذت و عشق , پله های ترقی رو در سن کمش به سرعت طی میکنه . هر روز چیزهای جدید یاد میگیره . با اون شیطنت و بازیگوشیش به قصه های من و شعر های که بابایش براش میخونه گوش میده در حالی که داره بازی میکنه .بدو بدو میکنه . 
دیروز با احسان نشسته بودیم داشتیم ناهار میخوردیم رادوین اومده میگه اسان اسان اسان بیا 
کلی خندیدیم الان دیگه همش به احسان میگه اسان بیا 
اسم مربیش رو یاد گرفته . همش میگه مهسااااااا مهسا دیروز اینقدر گفت مهسا مهسا اخر زنگ زدم کلی باهاش حرف زده مهسا جون هم خیلی خوشحال شد از اینکه اسمش رو یاد گرفته . الان هم مهسا جون اومده خونمون و رادوین داره باهاش بازی میکنه و انگلیسی کار میکنه 



رادوین در حال شیطنتهای شیرین



هلو کوچولوی من 

